جلال الدين الرومي
111
فيه ما فيه ( فارسى )
مرا در گرمابه افتاد كه شيخ صلاح الدين 212 را تواضعى زيادتى مىكردم و شيخ صلاح الدّين تواضعى بسيار مىكرد در مقابله آن تواضع . شكايت كردم در دل آمد كه تواضع را از حدّ مىبرى . تواضع به تدريج به « 1 » . اوّل دستش « 2 » بمالى بعد از آن پاى ، اندك اندك به جايى برسانى كه آن ظاهر نشود و ننمايد و او خو كرده بود « 3 » . لاجرم نبايدش « 4 » در زحمت افتادن و عوض خدمت خدمت كردن چون به تدريج او را خوگر آن تواضع كرده باشى . دوستى را چنين و دشمنى را چنين بايد كردن اندكاندك ، به تدريج مثلا دشمنى را اوّل اندكاندك نصيحت بدهى . اگر نشنود آنگه وى را بزنى . اگر نشنود وى را از خود دور كنى در قرآن مىفرمايد « 5 » فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ « * » و كارهاى عالم بدينسان مىرود . نبينى صلح و دوستى بهار « 6 » در آغاز اندكاندك گرميى مىنمايد و آنگه بيشتر ؟ و در « 7 » درختان نگر كه چون اندكاندك پيش مىآيند اول تبسّمى ، آنگه اندكاندك رختها « 8 » را از برگ و ميوه پيدا مىكند و درويشانه و صوفيانه همه را در ميان مىنهد و هرچه دارد « 9 » جمله درمىبازد . پس كارهاى عالم را و عقبى را شتاب « 10 » كرد و در اول كار مبالغه نمود آن كار ميسّر او نشد . اگر رياضت است طريقش چنين گفتهاند كه اگر منى نان مىخورد هر روز درمسنگى كم كند به تدريج ، چنانك سالى و دو بر نگذرد « 11 » تا آن نان را به نيممن رسانيده باشد . چنان كم كند كه تن را كمى آن ننمايد . و همچنين عبادت و خلوت و روى آوردن به طاعت و نماز ؛ اگر به كلّى نماز مىكرد « 12 » چون در راه حق درآيد اوّل مدّتى پنج نماز را نگاه دارد بعد از آن زيادت مىكند الى ما لا نهاية .
--> ( 1 ) . ح : نيك است ( 2 ) . ح : دستش را ( 3 ) . ح : باشد ( 4 ) . اصل : ببايدش ( 5 ) . ح : مىگويد ( * ) سورهء نساء ، آيهء 34 ( 6 ) . ح : بهار را ( 7 ) . ح : بيشتر و بيشتر در ( 8 ) . ح : ( را ) ندارد ( 9 ) . ح : مىنهد و هرچ دارند ( 10 ) . ح : و عقبى را جمله را هركه اشتاب ( 11 ) . ح : بگذرد ( 12 ) . ح : نمىكرد